دلکـــــده
بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام / حق دارد آفتاب قبولم نمی کند
با سلام خدمت دوستان عزیز دلکده انجمن ادبی توتم در راستای تحقق امور فرهنگی خویش یک اردوی فرهنگی هنری ... در روز جمعه 10/07/1388 به سمت قلعه رودخان در نزدیکی شمال بر پا کرد که با همراهی دوستان توتمی و همراهی دوستان غیر توتمی!(از جمله یکی از دوستان اینجانب) بر پا شد. این قلعه که در نزدیکی شهرستان فومن قرار دارد یکی از نقاط تاریخی و بسیار زیبای ایران است. بابت تصور کردن دوستان میتوان به این نکته اشاره کرد که این قلعه بزرگتر از قلعه حسن صباح در نزدیکی قزوین (الموت) در وسط جنگل قرار دارد. این قلعه به اسمهایی مانند قلعه حسامی و قلعه 1000 پله نیز مشهور است. همچنین لازم به ذکر است که برای تهیّه عکسهای این اردو میتوان به آقای مصطفی حاجی خانی مراجعه کرد همچنین میتوان به آدرس انجمن ادبی توتم مراجعه کنید. و در آخر لازم است در اینجا از تمامی زحمات و تلاشهای آقایان محمد شفیعی فر و مصطفی حاجی خانی و تمامی دوستانی که تلاش کردند تشکر کنم با سلام خدمت دوستان. اولا با عرض شرمندگی بابت به روز نرسانی کردن این وبلاگ (هرچند احتمالا خیلی ها خوشحال بودند دوما پنج شنبه شب در قزوین به همت انجمن ادبی توتم نقد و بررسی اشعار آقای جلیل صفر بیگی با نام «سیر رباعی از دیروز تا امروز» در سالن شهرداری قزوین برگزار شد که جمعیت بیشتری نسبت به نقد و بررسی دوستان شاعر قبلی در این مکان حاضر شده بودند که به نکاتی از این جلسه اشاره میشود. این جلسه با شعر خوانی آقایان یاسر قنبرلو و مهران حسینی(دبیر سابق توتم) مهدی ترمشیر،سید مرتضی حسینی، محمد حسین عباسی، مصطفی حاجی خانی(از اعضای اصلی توتم) رحیم سلیمانی و مرتضی نوروزی و خانم محمودی همراه بود. همین طور آقایان حمید رضا عباسی(از اعضای اصلی توتم) محسن انصاری و سعید عاشقی نقدی بر آثار جلیل صفر بیگی ارائه دادند. در ابتدای جلسه شاعر و مجری توانمند قزوین آقای سعید عاشقی به خواندن چند رباعی از جلیل صفر بیگی پرداخت و از آقای محمد شفیعیفر دبیر انجمن ادبی توتم برای سخنرانی دعوت به میان آمد. از نکات قابل توجه در این جلسه نقد آقای محسن انصاری شاعر سپید سرایی بود که به سختی میتوانست رباعیهای آقای جلیل صفر بیگی را درست تلفظ کند که آقای رحیم سلیمانی نیز در ابتدای شعر خوانی خود به این نکته توجه کرد. میهمانان این جلسه انجمن ادبی کلمه (از شهر الوند) و انجمن سعدی پژوهی و افراد عادی و شاعران سطح شهر بودند. در اواسط جلسه نیز گروه موسیقی سنتیای با صدای زیبای آقای کامران کاکاوند بر رونق جلسه افزودند. و در آخر جلیل صفر بیگی به سخنرانی پرداخت که به چند مسئله از - قبیل تاریخچه رباعی ـ ابداع رباعی و دو بیتی از طرف ایرانیان در جهان برای اولین بار ـ کم بودن رباعی سراها به صورت تخصصی(به غیر از خیام) ـ شاعران به هنگام پایان یافتن اشعارشان رو به سرودن رباعی میآوردند ـ وزن رباعی(رباعی تنها قالب شعریای هست که میشود چهار وزن متفاوت داشته باشد) ـ رباعی ایران در طول سالیان دراز به صورت استنتاجی بوده است یعنی ابتدا باید مقدمه بگوییم و بعد در انتها ضربه زنی را آغاز کنیم ـ رباعی جزء محدود غالبهایی بوده است که در مدح حاکمان به کار برده نمیشد اشاره داشت آثار جلیل صفر بیگی عبارتند از: کم کم کلمه میشوم، انجیل به روایت جلیل، چرا پرنده نباشم، شکلکی برای مرگ، هیچ(مجموعه رباعی)، و...(مجموعه رباعی) عاشقانههای یک زنبور کارگر، هفت وادی تشنگی، او نویسی و داستانهایی از عنایت اهل بیت به شعرا(مقاله تحقیقی) و... وی همچنین سر دبیری فصل نامه ادبی نور و همچنین مسئولیّت مرکز آفرینش ادبی حوزه هنری را به عهده دارد. وی تا کنون در جشنوارههای مختلف شرکت کرده است که در آن به عنوان شاعر نمونه برگزیده شد که عیارتند از : برگزیده دومین جشنواره شعر فجر، برنده جایزه قیصر امین پور، برنده جشنواره ملی شعر زاگرس، سه دوره برگزیده کتاب سال فرهنگیان. در آخر این جانب از انجمن ادبی توتم و دوستان عزیز تلاشگر توتمی از جمله آقایان شفیعیفر، عباسی و حاجی خانی بابت تلاشهایشان تشکر میکنم. انجمن دادبی توتم پس از مدتها تلاش خانه تکانی کرد و مکان آن به آدرس زیل انتقال یافت: قزوین ــ خيابان مولوي ــ كوچه دهنه ديمج ــ گرمابه تاريخي سر گل براي اطلاعات بيشتر به وبلاگ انجمن ادبی توتم تشریف ببرید همچنين اينجانب از آقاي محمد شفيعي فر، بابت زحمات كشيده شده بابت توتم تشكر مي كنم اما همه جـــا دسـت دارد. * بی خانه شوی تو ، خانه را می فهمی گنجشک شو ، آشیـــــانه را می فهمی بـــابـــا که بدون سر، صدا برگــــردد منقــــار بـــدون دانــــه را می فهمی. * با سلام خدمت تمام دوستان عزیز مجازی و حقیقی خودم... 1- یک غزل بسیار زیبا از " علی اکبر رشیدی " که جزو شاعران موفق حوزه هنری اهواز هستند: دیگر بس است این همه افسون و دلبری با این حساب راه به جایی نمی بری می خواهم از نگاه تو این بار بگذرم با یک نگاه بی رمق و سرد و سرسری گنجشک من! برای تو این باغ تنگ بود؟ یا نقشه بود حرص مرا در بیاوری دیگر چطور دانه بریزم برای تو؟ وقتی به روی شاخه ی همسایه می پری شاید بدون دغدغه پیدا کنید ، زود یک آسمان تازه و یک جای بهتری حالا کجا؟ بمان و غزل را تمام کن اصلا درست نیست که اینگونه بگذری خُلقم به تنگ آمد و حرفی زدم ولی فردا به این درخت شکسته بزن سری. 2- یک داستان مینی مال زیبا از " عادل حیاوی " از بچه های آبادان که قبلا هم کاری از این عزیزهنرمند براتون گذاشته بودم: « سیب سرخ » خیلی خوشحال بود. کیفش پراز سیب های سرخی بود که شب قبل پدرش برای اولین بار به خانه آورده بود.حالا او هم می توانست مثل بقیه هم کلاسی هایش زنگ تفریح میوه بخورد. هم کلاسی اش گفت: صبح بابام عکس بابات رو تو روزنامه دید. ــ بابای من ؟ ــ آره ، داشته میوه ای که از تصادف یک وانت روی زمین ریخته بود را جمع می کرده. 3- یک شعر سپید با نام " ایستگاه " هم از خودم براتون میذارم ، امیدوارم نظر یادتون نره... حالا هرچه چمدان را در خودم جا می دهم انگار دست وپایم زمین می مانند. صدایم میان جیرجیر در گم می شود نبضم میان عقربه ها. ایستگاه ، آخرین کسی است که مرا برای شکستن دوست دارد. پا به پا چمدان مرا می خورد و جاده لقمه ی گیر کرده ای می شود در گلوی بغضم. شیشه پیشانی ام را عرق می کند. درخت ها در سرم افقی می روند. چراغ ها از چشمانم برق می گیرند و من به هیچ چیز جز هیچ چیز فکر نمی کنم. و دو روز بعد بــــــــاد سرزمین سینه های تورا فتح می کند و مورچه ها روی خطوط پیکرم به تظاهرات می آیند. فعلا تا میتوانید در حاشیه ی این شعر قدم بزنید و خنده هایتان را برای بدرقه پشت سرم بپاشید. سبز باشید سبز و آفتابی. «ان الحسین (ع)فی قلوب المومنین حجته مکنونه» در وضعیتی پر نوسان می بارد از شرق به غرب هم چنان می بارد با جبهه ای از سمت محرم هر سال ده روز زمین بر آسمان می بارد. * بدون مقدمه فرا رسیدن ماه محرم وصفر را به همه عزیزان،دوستان، وعاشقان حضرت سیدالشهدا تسلیت عرض میکنم. 1-غزلی از سید حمید رضا برقعی از شاعران استان قم و شاعر کتاب « طوفان واژه ها »: این اشک هابه پای شما آتشم زدند شکر خدا برای شما آتشم زدند من جبرئیل سوخته بالم،نگاه کن! معراج چشم های شماآتشم زدند سر تا به پا،خلیل گلستان نشین شدم هرجاکه در عزای شما آتشم زدند از آن طرف مدینه و هیزم،از این طرف باداغ کربلای شما آتشم زدند بردند روی نیزه دلم را و بعد ازآن یک عمر در هوای شما آتشم زدند گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور گفتند:بوریای شما، آتشم زدند دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان همراه خیمه های شما آتشم زدند امروز نیز، نیٌر و عمان و محتشم با شعر در رثای شما آتشم زدند 2-مینی مال کوتاهی با نام « تصادف » از رسول یونان ، از نویسندگان و شاعران خوب کشور: من داشتم این جا می آمدم که تصادف کردم . ناگهان یک ماشین آمد و مرا زیر گرفت وقتی می خواستم از عرض خیابان رد شوم ، این اتفاق افتاد جنازه ام را گوشه ی خیابان در برف رها کردم و آمدم ، اما کاش نمی آمدم . نه مرا می بینی و نه صدایم را می شنوی . کاش نمی آمدم ، من داشتم به دیدن تو می آمدم که مردم. 3-شعری از « نزٌار قبانی » از شاعران عرب با ترجمه آقای موسی بیدج: تو را جنوب نامیدم تو،که داری عبای " حسین " بر دوش و آفتاب " کربلا " بر خود. ای درخت گل،با ریشه ای در "ندا " ای انقلاب خاک، در آمیخته با انقلاب افلاک تو،ای سرزمینی که خاکت خوشه های گندم و پیامبران را می پروراند اجازه ده ما را،که بر شمشیر دستانت بوسه زنیم. ما را اجازه ده تا خدای را که در چشمانت جلوه گر است ، پرستش کنیم. ای آغشته به خون خویش، همچون گل سرخ که به ما هدیه دادی گواهی میلاد، و گل آزادی. 4- و یک طرح واره از خودم: امشب آسمان سکته می کند فردا خورشید غبار گرفته سر به زانوی خاک می گذارد! ۵-و طرحی از حسام عزیز این روزها وقتی می گویم کسی را دوست دارم مانند هیتلر نگاهم می کنند نمی دانم! شاید سوختن از درون هم نوعی آدم سوزی است پیروز باشید.... از بهار تقویم می ماند... از من استخوان هایی که تو را دوست داشتند. قلم جان می گیرد و نگاه ، لبریز زیبایی وهستن... باز واژه ها دست به دست می دهند و کولی وار می رقصند. بــــاز بهــــار می شود دور نه .... نزدیک تر از تصوری که به آن ایمان داری...! * شــکر می گویم که پس از مدت ها زندگی فرصت مجددی داد تا در حد وسعم مطالبی را که تا سر حد امکان مفید باشد را برای چشمان تیز بین و منتقد شما دوستان مجازی و حقیقی ام تهیه ببینم. اول ــ انجمن ادبی توتم قزوین توانست روز چهارشنبه 87/9/6 با حضور جمع کثیری از شاعران و اعضای این انجمن چهارمین انتخابات خود را برگزار کند.دراین برنامه مهران حسینی ( دبیر اسبق انجمن ) به فعالیت یکساله ی خود اشاره کرد و متذکر شد که «این انجمن در این چندسال فراز و نشیب های بسیاری طی کرده است تا امروز بتواند به عنوان مجموعه ای مستقل روی پای خود بایستدو این کار نه کاری فردی بلکه با همت تمام دوستان بوده است و امید است با انتخاب افرادی شایسته و قابل پیشرفت روز افزون این انجمن را شاهد باشیم» پس از شمارش آراء اعضای این انجمن مشخص شدند: جناب آقای محمد شفیعی فر ( به عنوان دبیر انجمن ) ، آقای مصطفی حاجی خانی و آقای حمیدرضا عباسی ( عضو اصلی شورای) ، آقای مصطفی حاجی خانی(عضو اصلی شورای)آقای مرتضی حسینی ( عضو اصلی شورای) و خانم سحر ذینلی ( عضو اصلی شورای) و همچنین خانم زهرا دوستی ( به عنوان بازرس انجمن ) و همچنین آقای مجید لواف(عضو علی بدل اول) و خانم لیلا بابایی(عضو علی البدل دوم) با نگاه دقیق ، آگاهانه ، و کاملا منصفانه ی اعضای انجمن ، انتخاب شدند. دوم ــ دومین جشنواره شعرپایداری استان با عنوان « از زبان سروها » روز سه شنبه 87/9/5 در سالن اجتماعات استانداری قزوین به کار خود خاتمه داد. در ذیل به چکیده ای از برگزاری این جشنواره اشاره می کنم: "« از زبان سروها » جشنواره ای بود که در سه بخش دفاع مقدس ، عاشورا ، مقاومت فلسطین ولبنان و بخش جنبی طنز دفاع مقدس که از شهریور ماه آغاز شد و حدود 120 اثر از 60 شاعر به دبیر خانه ارسال شد " سردار وفا پور در ادامه نیز به جایگاه شعر و ادبیات پایداری و نگاه های خلاقی که به این موضوع توجه دارند اشاره کرد. در ادامه از دکتر سمیع زاده به عنوان دبیر علمی جشنواره دعوت به عمل آمد که ایشان در مورد نوع داوری، نوع اشعار سروده شده ، و نوع ارزشیابی آثار صحبت هایی کردند. از سردار حسام معاونت ادبی دفتر حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس هم برای سخنرانی دعوت شد. سپس شاعران برتری که سالهای گذشته برگزیده شده بودند برای شعر خوانی حضور پیدا کردند: آقایان امیر عاملی ـ دکتر حمید عابدیها ـ سعید عاشقی ـ یاسر قنبر لو ـ علی پدرام ـ احد چگینی ـ اسد الله کریمی ـ مهران حسینی ـ قدم علی بهرامی ـ عباس حبیبی و سرکار خانم زینب معصوم خانی. در این جشنواره آقای « بیژن ارژن » شاعر خوب رباعی سرای استان کرمانشاه ، شاعر کتاب « بی هم شدگان » هم به عنوان شاعر ناظر بر داوری و شاعر میهمان حضور داشتند. در پایان هم به رسم معمول تمام جشنواره هابرگزیدگان معرفی شدند: در بخش دفاع مقدس: یاسر قنبرلو و احد چگینی مشترکا مقام اول ـ مهران حسینی و زینب معصوم خانی مشترکا مقام دوم و اسدالله کریمی به عنوان مقام سوم انتخاب شدند. در بخش مقاومت فلسطین و لبنان : در مقام اول و دوم برگزیده ای نداشت و در مقام سوم سعید عاشقی انتخاب شد. در بخش عاشورا برگزیده ای به عنوان مقام اول نداشت . حمید عابدیها مقام دوم ـ علی پدرام و محمود حسینی نسب مشترکا مقام سوم را کسب کردند. در بخش طنز دفاع مقدس هم هیچ برگزیده ای نداشت. از آقای قدم علی بهرامی به عنوان پیشکسوت ترین شاعر برنامه تقدیر شدو همچنین به مسلم عباسی ، لیلا زارع پور ، اعظم سلیمانی ، نگار السادات حسینی ، عباس حبیبی ، محمد رسول ملا حسنی ( مجری برنامه ) و از داوران( اسماعیل سکاک ، محمد علی حضرتی ، ناصر صدری ، محمد حسین ابوترابی ) هم تشکر و هدیه ای به رسم یادبود اهدا گردید. سوم ــ بخوانید رباعی های زیبای آقای بیژن ارژن را که در دومین جشنواره شعر پایداری توسط خود ایشان قرائت شد: با زمزمه ات سرود برمی خیزد پیش پای تو رود بر می خیزد با شعر تو ای بزرگ معلوم شد از کنده هنوز دود بر می خیزد * آن تازه درختان جوانم چه شدند؟ آن سرو قدان مهربانم چه شدند؟ آن کنده هیزم شکـــن پیـــرم من بر گرده ی من برادرانم چه شدند؟ * خوشه خوشه به پای تاک افتادند پاشیده شدند و چاک چاک افتادند دو قطره اشک گونه ای را تر کرد دو ماهی سرخ هم به خاک افتادند * حاشا که بمیرند سواران خاک بر خاک سوارند که توفان بر خاک رگهای بریده یا فرات و دجــــله یا پاره ی دستهای باران بر خــاک؟ چهارم ــ داستان مینی مالی از « عادل حیاوی » از نویسندگان حوزه هنری آبادان: " صــــــدا " پیرمرد با صدای خروس بیدار شد. ضبط صوت را از کنار سرش برداشت. رو به پیرزن کرد و گفت:« بیدار شو زن،بیدار شو، آخرش صدای خر و پفت رو ضبط کردم،دیگه نمیتونی انکار کنی » اما پیرزن بیدار نشد. شب که شد،پیرمرد با صدای ضبط صوت به خواب فرو رفت. و پنجم ــ من غلام قمرم،غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع وشکر هیچ مـگو سخن رنج مگو،جز سخن گنج مگو ور ازین بی خــبری رنج مبـــــر هـــیچ مـــگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دیدو بگفت: آمدم،نعــــره مـــــزن،جامه مـــدر هیچ مـگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگــــر نیست دگـــــر هیچ مـگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سربجنبان که بـــلی جزکه به ســـرهیچ مگو گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت میکرد که نه انـــدازه ی توســت این بــگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته ست وبشــــر هـیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می باش چنین ، زیر و زبــــــر هیچ مـگو ای نشسته تو درین خانه ی پر نقش و خیال خیز ازین خانه برو رخـــــــت بــــــــبر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت: این هست ولی جـــــــان پــدر هیچ مگو ......... در پنجشنبه هفته پیش نقد ماه انجمن ادبی توتم برگزار شد که به حدود یک سوم از آخرین آثار کارهای آقای رحیم سلیمانی پرداخته شد. البته من و مجید قصد داشتیم همانطور که نقد آقای شهرام ميرزايي را با جزييات نوشتيم بنويسيم كه با مخالفت مسولان انجمن ادبي توتم مواجه شديم و متاسفانه بيشتر از اين اجازه نوشتن نداريم موفق باشيد
.)حاجی دست ندارد

![]()

